دیشب با امیرمحمد مست و پاتیل نشستیم به حرف زدن
گریه شد :|
داشتم خل میشدم گوساله خیلی سوزناک گریه میکنه
اخه دردت ب قلبم من تحمل ندارررررم
حالا کار ندارم ولی حرفامون عجیب انگیز بود
البته امیدوارم ثمر داشته باشن ولی خب...
تا ببینیم چی پیش میاد
شت راجع به انگشترمم صحبت کردیم
من نمیدونم چرا درک نمیکنه میگم اقا من اینو میخوام
اینو دوس دارم
میگ ن اینو من میخرم بابام باید بیشتر بگیره واست
اقااااا من میخوام اینو همش دست کنم من اینو دوس دارم
اسیر شدیم خب تو پول بیشتر بگیر از بابات اما اونو میخوام من :|
نَوَفَهمی چرا؟؟؟
ما را در سایت مینیمال هایی برای زندگی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 128