•210•
حال و روز من که مثل همیشه خوش نیس ! یعنی اون اشغال نمیذاره که خوش باشهخلاصه ی داستان که بعد از یک سال که الت دستش کرده بود منو دندون لقشو کندمُ انداختم دور
میدونم زیاد جدی به نظر نمیرسه اخه بار اولم نیست !
اما بار اخرمه ! چرا؟ چون اون لاشیه و به لاشی بودن خودش اعتراف کرد
برداشته به من میگه ما که خوبیم من باهات درد و دل میکنم تو ارومم میکنی باهات حرف میزنم
گفتم بله خو خوش میگذره بهت یکی اینجوریه باهات ولی تو ی بار این کارارو برا من کردی؟
بهم میگه من دوست دارم و داشتم ! اما نمیدونم هم بهت کشش دارم هم نه !
نمیشه با هم رابطه احساسی نداشته باشیم؟
گفتم فقط گمشو از زندگیم من نمیتونم هم مث سگ عاشقت باشم هم بهت بگم رفیق
اول بلاکش کردم ولی بعد درش اوردم ! چرا؟ چون تصمیمی گرفتم
بعد از یک سال که مسخره ی دست اون بودم حالا میخوام جاشو پر کنم
با یکی که از هر نظری فکرشو بشه کرد بهش سر داره !
طرف دکتر متخصصِ ! هم قیفاش عالیه هم قد و بالا هم وضعیت مالی هم خانواده دار
هر چی بشه فکرشو کرد!
میخوام باشه و ببینه که جاش با کی پر شده ! که کیا واسه من بودن
که اگر من با اون بودم واسه این نبود که اون نکته مثبتی داره یا به همه سرتره
اگر من اونهمه پاش موندم ساختم و واسش مردم تنها چیزی که اونو به بقیه سر کرده بود
فقط و فقط و فقط عشق من بود! وگرنه اون هیچ گهی نیس!
بسه دیگه خسته شدم از جنگ اعصاب ! خسته شدم از قرص اعصاب خوردن
ممبعد همه چیز اونجوری که من بخوام پیش میره ! 

ما را در سایت مینیمال هایی برای زندگی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 151